تبلیغات
گفتمان - مطالب ابر نامه
گفتمان
راه است و چاه ؛ دیده ی بینای آدمی
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دشمن ما یعنی اون دستگاه مقتدر مادی که تا قبل از انقلاب ، بر اقتصاد این کشور و سیاست این کشور و فرهنگ این کشور و منابع این کشور و تصمیمات مسئولان این کشور مسلط بوده از این وضع ناراحته ، می خواهد اینرا عوض کند . چکار کند ؟ برای او تنها راه اینست که ملت ایران و مسئولان ایران به یک محاسبه ای برسند ؛ در نهایت ، که ادامه این راه ، احساس کنندبه صرفشان نیست . می خواهد این محاسبه را بر ذهن شما تحمیل کند . می خواهد من و شما به این نتیجه برسیم که صلاح نیست در مقابل آمریکا ، در مقابل این دستگاه های سیاسی تابع کارتل های گوناگون اقتصادی ؛ در مقابل اینها ، انسان خیلی هم بایستد ، خیلی هم مقاومت کند ، از بعضی از حرفها باید دست کشید ، کما آنکه گفتند دیگر ، در یک برهه ای کسانی گفتند : آقا ول کنید قضیه ی اسرائیل را ، ول کنید قضیه فلسطین را ، ول کنید قضیه عدالت در سطح جهانی را ، حمایت از ملت های عدالت خواه را ، رها کنید این حرفها را ، چه کار دارید، به خودتان بچسبید . این همان تغییر محاسبات است ؛ دشمن اینرا می خواهد . با گفتمان آمده ایم که از محاسبات درستمان حفاظت کنیم و از تغییر نادرست محاسباتمان جلوگیری کنیم.

مدیر وبلاگ : مرتضی

نامه‌ای از علامه حسن‌زاده آملی به فرزندشان

                                                                                               درادامه مطلب

عیادت رهبر انقلاب از آیت‌الله حسن‌زاده آملی



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : علامه حسن زاده آملی، نامه، جوانی، نطفه‌، نامه علامه حسن زاده آملی به فرزندشان،
لینک های مرتبط :
حسین قدیانی
سلام «آقا». می خواهم نامه بنویسم به شما. حرف بزنم. می خواهم مقصد نامه ام را بنویسم «فلسطین جنوبی». می خواهم دل خوش كنم به خوشی های روزگار. شاید به دستت رسید و خواندی. از «ماه» كه چیزی كم نمی شود. شما «آقا»ی مایی. «آقا» را از هر طرف بخوانی «آقا»ست. با شما نجوا نكنیم، می پوسیم. از هر سو برویم، آخر به شما می رسیم. رود اگر چه جاری است، لیكن مسیر دریا را بلد است. می پیچد و می خمد تا دست به دریا دهد. آه! چه لذتی دارد شما را داشتن. قلب به دلیلی باید بزند. «ولایت فقیه» دلیل زندگی ماست. من اصلاً مراقب نیستم غلو نكنم. مشكلم قصور زبان در مدح شماست. مشكلم چیز دیگری است. فرض كن یك منتظر می خواهد به نائب امام زمان، نامه بنویسد. خب سخت است. ننویسد هم سخت است! خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. ای خوشا صفحه، خاك باشد و جوهر قلم، خون. لحظه ای است لحظه عاشقی. ما اما فاصله ها داریم با دیدار. زندگی شده حجاب شهادت. غرور شده آفت بصیرت. نمی فهمیم شما را. ماهی، همه دریا را چگونه بفهمد؟! پروانه، همه آسمان را چگونه تصویر كند؟! مایی كه نمی فهمیم شما را، چه بیم از غلو؟! كلمات ما كجا و كمالات شما كجا؟! ببخش كه این نوشته در شأن شما نیست، هر چند قدر مرا بالاتر می برد. من اینجا روزنامه نگار نیستم؛ فرزند شهیدم. دوست دارم این سمت را. فرزند شهید كه باشی، جور دیگری به «خامنه ای»، می گویی «آقا». چفیه شما، چفیه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم برای ولی فقیه جان می دهند. شنیده ام شهدا رجعت می كنند. رجعت كنند، باز هم به عشق ولی فقیه شهید می شوند. در رگ ما خونی است بی قرار در سینه ما دردی است كه دوایش شهادت است. شهادت، زیباترین نسخه ای است كه خدا برای عاشق می پیچد. ما عاشق خداییم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نیست. روح «كف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست كه نمی فهمیم شما را، اما بدان دوستت داریم «آقا»، همچنان كه پدران مان «خمینی» را دوست داشتند. حتی ما بیشتر. فرزندان ما از خودمان بیشتر. می دانی «آقا»! آنجا كه شما نباشی، جبهه ما نیست. ما اردو در سرزمین ولایت زده ایم. خمینی یعنی خیمه. خامنه ای یعنی جبهه. مكتب ما «اسلام» هم كه باشد، جز با قرائت ولی فقیه، قبولش نداریم. كربلا به پا كنی، با خون مان راحت تر سخن می گوییم تا با كلمات. دارم حساب می كنم از 68 به این طرف، چند سال می شود؟! سرباز چشم بر هم می زند، جنگ تمام می شود، اما در عوض، فرمانده پیر می شود. «آقا»! معایب ما، محاسن شما را سپید كرد. شاید هم معایب سیاست، محاسن ولایت را. چه بسیار حادثه كه شما نگذاشتی فتنه شود، و ما نفهمیدیم. چه بسیار فتنه تلخ كه پایانش 23 تیر و 9 دی شد، شیرین تمام شد، و ما نفهمیدیم. به خود گفتیم «عمار»، اما بی خود گفتیم. باد می برد پروانه را، اگر كه آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمایی «آقا». «قرارگاه عمار»، «بیت رهبری» است. «علی» در هر عصری، «عمار» دارد و «میثم تمار». اگر «عمار» یعنی یار «علی»، آنكه امروز بر صورت اغیار سیلی می زند، «سفیر نهج البلاغه» است. «سیدعلی» بودن، كار سختی است. بعد از «محمد»، «ولی» بودن، كار دشواری است. فتنه را مدیری چون شما باید، كه دست آخر، سران فتنه هم بیایند و رأی بدهند. شما مظلومی «آقا»، مثل «انقلاب اسلامی» اما اقتدارتان بسیار بیشتر است. ما به اقتدار شما افتخار می كنیم، آنجا كه در صف رأی مان، اصحاب قلیل فتنه را می بینیم. روزهایی هست كه می ایستیم به نوبت تا در انتخابات جمهوری اسلامی رأی دهیم. روزهایی هست «آقا» كه با شناسنامه می آییم. جز این، روزهای دیگری نیز هست. روزهایی كه وصیت نامه، هویت ما می شود. ایام بیعت. بیعت فرق دارد با رأی. رأی می آید و می رود، آنچه اما هیچ طوفانی یارای خم كردن قامتش را ندارد، بیعت ما با شماست. خون بر خلاف رأی، نمی آید و نمی رود، بلكه فقط به عشق محبوب جاری می شود. كاش بدانی «آقا» چه لذتی دارد امامی چون خامنه ای داشتن. شما بگو چیست راز گریه های ما؟ مگر می توان شما را دید و اشك نریخت؟ چیست راز این گریه ها؟ ولایت چه می كند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصیت نامه اش نوشته: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی(عج)، خمینی را نگهدار». امام كه رفت، غصه ها خوردم. شما كه رهبر شدی، دیدم خدا روی هیچ شهیدی را زمین نمی اندازد. تا انقلاب مهدی(عج) خمینی شده خامنه ای. خمینی زنده است. عاشق این شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه ای رهبر ماست».
¤¤¤
ای سید و مولای ما! سالها بعد از فتن 78 و 88 دارم با شما سخن می گویم. با همه معایب مان، عهد كرده بودیم اینجا كوفه نباشد. اینجا كوفه نیست. تا انقلاب آفتاب، ستاره هر روز، عشقش به ولی فقیه فزونی می گیرد. ما نه فقط منتظر خورشیدیم، بلكه انتظار یك لحظه ناب را نیز می كشیم. نگاه ما به دست كف العباسی شماست. آری! در علقمه باید ریشه داشته باشد آن دست، كه دست در دست یوسف زهرا(س) بگذارد. با این همه آرزو، بگذار پروانه بد تفسیر كند آسمان را. در اقیانوس ظهور، تصویر ماه می بینم. امن تر از ولایت، ما را چه ساحلی است «آقا» جان؟! دل به دریا می زنیم، امر كنی طوفان می كنیم، بخواهی سر می بازیم، اما از ما نخواه با شما نجوا نكنیم. نوشتن از پرواز، كمترین سهم پروانه زخمی است! گفت: «ای نامه كه می روی به سوی حسین، از جانب من ببوس روی حسین».
¤¤¤
راستی «آقا»! دوست دارم در این نامه، خطاب به شما با كلماتی بغض آلود بنویسم: پیشاپیش روز پدر مبارك! این را اما خوب می دانی؛ «خونی كه در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست».





نوع مطلب : دل نوشته، فرهنگی، 
برچسب ها : نامه، حسین قدیانی، امام خامنه ای، روز پدر مبارک،
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1391




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Check PageRank





Powered by WebGozar

به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای گفتمان محفوظ است
روزشمار فاطمیه